خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
73
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
فرستادند اتابك قطب الدين مودود كه والى موصل بود او را با ابهتى تمام و سازى و عدتى بيقياس گسيل كرد در دوازدهم ربيع الاول سنهء خمس و خمسين و خمسمائه بدار الملك همدان رسيد و برتخت ملك قرار گرفت و آرام يافت وزارت برخواجه شهاب الدين ثقه حامدى قرار افتاد و امير حاجبى بر مظفر الدين الب ارغو استمالت جانب اتابك ايلدگز ملك ارسلان را كه پيش او بودى وليعهد كردند و در خطبه و سكه نام او ثبت كردند و اينانج بازگشت بارى و ميان موفق گردبازو و عز الدين صنماز و ناصر الدين اقشو همواره در اندرون نقارى بود چه گرد بازو را عداوت كه از ايام سلطانمحمد بود هنوز در دل مانده بود به حكم آنكه سليمانشاه همواره بنشاط و عيش و عشرت مشغول مىبود و عز الدين و ناصر الدين بيشتر بوى ميرسيدند و ميسكاليدند كه سلطانرا برآن دارند كه گردبازو را بگيرد يك روز سلطانرا بمهمانى او بردند تا مگر فرصت يابند ميسر نشد چه گردبازو لشكر بسيار داشت و بيدار و محتاط بود هر شب لشكرى تمام پيرامون سراى او ميخفتند درين ميانه گردبازو كس باتابك ايلدگز فرستاد و او را برآمدن و آوردن ملك ارسلان تحريض و ترغيب كرد و سليمان از مداومت وحشى طبع و مبهوت شده بود و تنگبار گشته خواص امرا كه با او معاشرت ميكردند بوى راه نمى يافتند هيچكارى متمشى نميشد و هيچكس را مجال گفتن نبود ترسم كه چو بيدار شوى روز بود امرا ازو نوميد شدند و با گردبازو متفق شدند بر استدعاء ايلدگز و ملك ارسلان سليمان از مخالفت امرا آگاه شد و استحضار ارسلان بايشان پيغام فرستاد كه اگر شما از كردار من مستوحش و متنفر شدهايد و از آوردن من نادم گشته بگذاريد چندان نهب و عدت و برگ و ساز و آلت پادشاهى كه از موصل آوردم برگيرم و بجانب خوزستان روم باقى حكم شما راست امرا اين التماس اجابت خواستند نمود انديشيدند كه بيمشورت اينانج مصلحت نباشد پيغام باينانج فرستادند جواب بازآمد كه اللّه اللّه اگر شما را ازو كراهيتى است و پادشاهى ديگر اختيار ميكنيد او را از دست بگذاشتن مصلحت نباشد كه اگر بخراسان رود ايمن نتوان بود كه لشكر آورد و اول دردسر من دهد او را موقوف داريد تا سلطان ديگر رسد آنگاه حكم او را باشد بعد از آن امرا انديشيدند كه چون نوميد شود بگريزد هرشب از خيلخانه سواران مسلح پيرامون كوشك او پاس ميداشتند تا اتابك ايلدگز و ارسلان برسيدند در آخر